یه عکس از گل شیفته

سلام یعد از دو سال تقربیا بر گشتم
اگر نفسی بود در خدمت همه دوستان هستم

سلام یعد از دو سال تقربیا بر گشتم
اگر نفسی بود در خدمت همه دوستان هستم
سلام
همیشه ارزوی یزرگ کنید می دونید چرا؟
وقتی خداوند ارزویی در دلت انداخت
بدون که توانایی رسیدن به اونو
در تودیده است پس همیشه ارزوی بزرگ کنید
به امید رسیدن به ارزوی های بزرگ
محسن
دوست دارم تموم دنيا يه شبه از هم بپاشه
اگه اون قلب زلالت از دسم رنجيده باشه
به خودت نگاه نکن که مث قرص ناز ماهي
تو ببخش از اين ديوونه اگه سر زد اشتباهي
منتت رو داره اين دل هميشه تا ته هستي
نگو که پنجره ها رو روي اين پرنده بستي
مي دونم از مهربوني واسه من تو کم نذاشتي
حالا که اينارو گفتم عزيزم قهري يا آشتي ؟
چه قبول کني و چه بگي که نمي پذيرم
انقدر ديوونتم من که بازم واست مي ميرم
فریبا
فقط بگو چه عکسی می خوایی برات بزارم![]()

چقدر خوشکله دوست داشتی مال تو باشن
کاش چون پائیز بودم
کاش چون پائیز خاموش وملال انگیز بودم
افتاب دیدگانم سرد می شد
برگهایم یکایک زرد می شد اسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشکهایم چو باران دامنم را رنگ می زد
وه چه زیبا بود گر پائیز بودم
وحشی وبدشو رو رنگ امیز بودم
کاش چون پائیز بودم
M
این علی ور جک داداش منه از اون دختر بازایه تیره
شما محلش نزارید
این اداها را در می یاره که مخ بزنه

می خواهم برخیزم وبر دلتنگی خویش پنجره ای باز کنم
و روشنایی افتاب را بر افق نا پدید خا طراتم وصل کنم
ایا دوباره شا پرکهای سر خوش پراز تکرار پرواز می شوند
ایا درختان مرا در حلول سا یه های رسیده خویش به سر سبزی پاک عشق می برند
تا ان وقت من لبریز از خودم بشوم وفقط به او بیندیشم
وفارغ از هیا هوی زندگی در وسعت نگاهش گم بشوم
می خواهم انقدر در پناه نا امیدی پیش روم
ان قدر به تکیده های اندوه بریزم وان قدر به غم تکیه کنم
تا بلکه لحظه ای بر مهربانی دستانش حیران بمانم
و سر بر شانه اش بنهم و در غم بی کسی خویش زار بگریم
M
« هرچی آرزوی خوبه مال تو
هر چی که خاطره داری مال من »
سرویس طلا و سکه مال تو
فقط این نصفه هزاری مال من
پارتی و جشن تولد مال تو
کارای سخت اداری مال من
دست و پا و چشم و گوشم مال تو
بقیهَ ش اگر بذاری مال من
هرچی پول در میارم من مال تو
هرچی که تو در میاری مال من
افتخار و باکلاسی مال تو
التماس و پاچه خواری مال من
هرچی موسیقی ِ شاده مال تو
کاستای افتخاری مال من!!!
فهم شاخه های گل برای تو
درک لوله ی بخاری مال من !
این شبای پرتقالی مال تو
روزای آب دوغ خیاری مال من
هرچی خواسته ی جدیده مال تو
وعده های خواستگاری مال من
تخت و مبل راحتی برای تو
جنب و جوش و هر فشاری مال من
همه ی کارای دنیا مال من
پس دیگه مونده چه کاری مال تو؟!
اگر دیدی نظر بده
گر همین است و همین بود جهان کاش نبود
هیکلی ساختن از خاک وخرابش کردن
دیر یا زود ندانیم از این کار چه سود
کیستم؟چیستم؟اینجا به چه کار امده ام
از وجودم چه ثمر بود که کشتم موجود
بکجا می روم اکنون زکه باید پرسید
هیچ کس پاسخ این نکته به عالم نشود
M
دراین غربت دراین تنهایی وخلوت
درون این غبار بی وفائی ها
واز پشت حجاب دوستت دارم
به یادت اشک می ریزم واز خواب گران خویش بر می خیزم
تو را می جویم ای نام اور جانم که شاید در کنارت مرهمی یابم
به یادت زندگی را دوست دارم
وتنها عشق بودن را واز هم دل بریدن را ودر غربت غریبی بر گزیدن را
ولیکن خوب می دانم دراین پهنای دشت بی وفائی ها
پس از این حایل سخت جدائی ها تو را دارم
به یادت دوست می دارم تمام زندگی را انچه خوبان همه دارند تو یک جا داری
می کنم هر شب دعائی کز دلم بیرون رود مهرت
ولی اهسته می گویم خدا یا بی اثر باشد
M
در کنار ساحل بی کران نشسته بودم که نا گهان بادی وزید وگفت:
بنویس گفتم چه بنویسم؟گفت بنویس دوستت دارم
گفتم:قلم ندارم گفت:با استخونهایت
گفتم:جوهر ندارم گفت:با خون رگهایت
گفتم:ورق ندارم گفت:با صفحه فلبت
واینک با خون رگهایم استخونهایم صفحه قلبم می نویسم
دوستت دارم
(زهرا)

از همه دل بریده ام نشسته ام به پای تو
غریب این جهان بُود هر که شد اشنای تو
امیر مهربان تو ئی اسیر نا توان منم
بکن هر انچه می کنی .راحت من رضای تو
***
تنها توی. تنها توی تنها توی.در خلوت تنهائیم
تنها تو می خوای مرا با این همه رسوائیم
***
برشیشهء پنجره ای نوشتم مقصد خویش را
وشیشه با انکه احساس نداشت
برایم گریست
***
گفتمش نقاشی را نقشی بکش
از زندگی
با قلم حبابی بر لب دریا کشید
***
خدا یا انکه در تنهاترین تنهائیم تنهایم گذاشت
در تنها ترین تنهائیش تنهای تنهایش نزار
***
به اوگفتم مرا دوست داری؟ گفت:بله
گفتم مثلا چقدر؟ گفت:به اندازه ستاره های اسمون
به اسما نگاه کردم و دیدم اسمان ابریست
***
نمی دانم چرا می گویند:شیشه ها احساسی ندارند
اما وقتی در زمستان روی پنجره های غبار گرفته اتا قم نو شتم
((دوستت دارم))
ارام گریست
***
به گل گفتم محبت چیست؟گفت از من خوشبو تر
به اتش گفتم محبت چیست؟گفت از من سو زانتر
به عشق گفتم محبت چیست؟گفت از من زیبا تر
به محبت گفتم اخر تو کیستی؟
گفت فقط در نگاه ها
***
M / Z
می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که تنها درکنار عکس من
شعر های کهنه ام را مو به مو از بر کنی
M
نشستم در قراغت گریه کردم
زداغت بی نهایت گریه کردم
کاش تمام روز در فکر تو بودم
تمام شب برایت گریه کردم
میان کو چه ها دردو غربت
چو دیدم ردّپایت گریه کردم
نبار ای اسمان!دیگر تو امروز
که من دیشب به جایت گریه کردم

M
سحر گاه کنار گل نشسته بودم نا گهان کبو تری را دیدم که به سوی من می اید
به او گفتم ای کبوتر زیبا به کدامین دیار می روی؟گفت
به شهر عاشقان انجا که همه در حسرت یا رند به او گفتم:
ای کبو تر زیبا اگر یار مرا نیز دیدی به او بگو :
دریچه قلبم هنوز به سوی او باز است
(زهرا)
قلبی که در میان عشقها وروشنیها زندگی کرده برای همیشه به خواب می رود
خوابی ابدی ووقتی دنیای طلائیش را واژگونشده می یابد
فریاد می زند
ای کاش بمیرم با عشقهای مرده وبا ارزو های بیهوده
دیگر در انتظار چه امیدی نشسته ای
پس برای همیشه از تو واز وجودی که زمانی
روشنی بخش جسم و جانم بود می خواهم خدا حافظی کنم
خدا حافظ کنم تا دنیای طلائین تو را
محو ونا بودننمایم خیلی سخت است
وقتی می بینم همه چیز مرده و پایان یا فته
مجبورم برای زندگی کردن از توخدا حافظی کنم
اری:خدا حافظی برای همیشه شاید وجودم را
در گریه های خو نینم مدفون نمایم
تو ای اشنای دیروز وای نا اشنای امروز دل من روزی مثل شبحی
پاک برگل برگهای ارزویم چکیدی
زمانی همچون گلی زینت بخش کنارم بودی
ومن سر مست از عطر تو سر از پا نمی شناختم
تو ای گل زیبای زند گی من زمانی سعادت بزرگ من بودی
خدا حافظ جسم دل سنگ که به خاطر خودت
زندگی دیگران را بر باد خواهی داد
ای قطره اشک بریز تا کلمه خدا حافظی را بشنوی
(نفیسه)

شاعری در چشم من می خواند شعر اسمانی
در کنارم قلبی شعلع می زد همچو اوای نسیم پر شکسته
نغمهء من عطر غم می ریخت بر دلهای خسته
در شرار اتش درد نهانی پشت رویم چهرهء تلخ جوانی
سینه ام متروکهء اندوه ودرد بد گمانی